خودمونی

اوّل کوتاه نوشته بود بعد دیدم اصلاً کوتاه نوشتن کم پیش میاد
اینجا باشه یه وبلگ خودمونی واسه کنار هم بودن من و چند دوست مجازی

نیروانا

۲۱
آذر
تیرماه بود با بچّه‌های ترم بالایی در مورد این همایش سمینا برتر صحبت می‎کردم و ابراز علاقه که دوست دارم انتخاب بشم و ...
در واقع از هر گرایش یک نفر انتخاب می‎شد و من هم شانس بالایی نداشتم ولی از صمیم قلب دوست داشتم که انتخاب بشم امّا پاسخ اون‌ها اصلاً امیدوار کننده نبودش یه جورایی تخریب‌وار گفتند که قید این قضیه رو بزن. برای من که اعتماد بنفس گذشته رو نداشتم این حرف‎ها سنگین بود و کلی دلسردم کرد ولی امیدم رو از دست ندادم.
می‎دونی گاهی میشه وقتی با یه گرم می‌گیری و خاکی می‎شی دست کم می‌گیرنت بعد از اینکه خبرش بین آشنایان پخش شد که من انتخاب شدم واکنش‌های شبیه به همی که بیان‌کننده تعجبشون بود و حتی بعضیا می‎گفتن بهت نمی‌خورد جالبیش اینجاست که تو کارشناسی بچّه‌ها می‌گفتند قیافت خیلی درسخون میزنه و ... به هر حال خبرش بین خودشون خیلی سریع پیچید و البته که نیومدند ارائه من رو ببینند و اینکه منم به روی اون‎ها نیاوردم که یادتونه تابستون چه حرف‌هایی می‌زدید؟
از این اتفاق یاد گرفتم که دیگه اجازه ندم حرف‌های دیگران دلسردم کنه و واسه اون چیزی که می‎خوام همه توانم رو نذارم.
وقتی که مشخص شد من برای گرایشمون انتخاب شدم اولش خوشحال شدم ولی بعدش گفتن استاد X قراره ناظر جلسه‌ات باشه خیلی ترسیدم چون می‎دونستم که اصلاً این آدم منطق نداره و به ارئه هیچ توجهی نمی‎کنه و فقط تهش تخریب می‎کنه.
راستش خیلی ترسیده بودم خیلی زیاد حتّی وقتی جلسه شروع شد اوّلش خیلی استرس داشتم و داشت کار خراب می‎شد امّا بعدش با خودم گفتم چرا اینقدر سخت می‎گیری؟ نفس عمیق کشیدم و روند ارائه رو از حالتی که بخوام یه چیز رو معرفی کنم به حالتی که بخوام یه چیز رو با اشتیاق یاد بدم تغییر دادم و اوضاع خیلی بهتر شد.
خیلی از ترس‎ها و استرس‌هایی که دارم بی‎مورد هست و الکی الکی خودم رو عصبی می‌کنم و باعث خراب شدن همه چیز می‎شم.
این دومین باری هست که با یکم به خودم اومدن از پس استرس بر اومدم و ورق کاملاً برگشته.
حس می‎کنم که این اتفاق من رو از لحاظ روحی دوپینگ کرده و اشتیاق برای کار کردن خیلی بیشتر شده در واقع اینطور نیست که وقتی به یکی از هدف‎هات برسی خب بگی دیگه بسه بلکه جاه‌طلبی تازه موج می‎زنه و تا وقتی امید داشته باشی این جاه‌طلبی زنده هستش و از ته‎نشین شدن جلوگیری می‎کنه. این جاه‌طلبی و عطش خواستن بیشتر معنیش این نیست که آرامش ندارم اتّفاقاً هر موفقیّت باعث می‎شه حس مثبت بیشتری داشت باشم و با آرامش بیشتری تلاش کنم.؛ من اون ذره ته‎نشین شده ته ظرف نیستم که بگیم به نیروانا رسیده؛ نیروانای من موقعی هست که مثل الکترون درون اتم؛ ذره‌ی درون ظرف در حال حرکت باشم.

  • Vincent Valantine
Coldplay
Up&Up

کلدپلی از محدود گروه‎هایی هست که متن‌ آهنگ‌هاشون تو قلبم لونه کرده توی مغزم خاطره بازی می‎کنه و روی زبانم پرواز.
شاید بتونم در مورد خیلی از آهنگ‌هاشون بنویسم ولی فکر کنم این آهنگ برای شروع مناسب باشه این آهنگ رو تو یه کلمه بخوام خلاصه کنم میشه امید.
در مواقع سخت زندگی به این آهنگ گوش می‌‎دم و ای کاش این آهنگ سال‎ای دور گذشته نوشته می‎شه به احترام این آهنگ و گروه من متنش رو به تفسیر می‎نویسم (یعنی این نوشته طولانی خواهد بود)
Fixing up a car to drive in it again
درست کردن ماشین برای به حرکت در آوردنش کنایه از سعی برای حل مشکلات و ادامه مسیر رو به جلو هستش
Searching for the water, hoping for the rain
دنبال آب گشتن کنایه از اینه که دنبال راه حلی هستند که براشون خیلی حیاتی هست و امید به بارون داشتن یعنی امیدشون رو از دست ندادند.
Up and up, Up and up
یعنی پیشرفت کردن تدریجی
در ابتدای موسیقی میگه که برای حل مشکل تلاش می‌کنیم بعدش می‌گه تلاش رو کم نمی‌کنیم و بعدش امید رو از دست نمی‌دیم و می‌گه آروم آروم درست میشه :)
Down upon the canvas, working meal to meal
زیر یه کپر هستیم و برای هر وعده غذایی باید تلاش کنیم (کنایه از سخت بودن شرایط)
Waiting for a chance to pick your orange field
صبر می‌کنیم که زمانش برسه پرتقال از باغ بچینیم (صبر می‎کنیم همه شرایط درست بشه)
Up and up, Up and up
یادآوری می‎کنه که باید صبر داشت و همه چیز آروم آروم درست می‎شه حالا شروع می‎کنه مثال زدن که بفهمونه صبر نیازه
See a pearl form, a diamond in the rough
مثل مروارید و الماسی که زمان و سختی زیادی صبر و تحمل می‎کنند تا به ارزش واقعی خودشون برسند.
See a bird soaring high above the flood
مثل پرنده‌ی که بالای یک سیل داره پرواز می‎کنه مشکلات رو در نظر نگیر و به تلاش و کوشش خودت ادامه بده؛ پرواز خودت رو داشته باش حتی اگه زیر پات سیل باشه.
It's in your blood, It's in your blood
این توی خونته
Underneath the storm an umbrella is saying
Sitting with the poison takes away the pain
اینجا صحبت از دردهای زندگی می‎کنه که طاقت آوردنش هم شاید خیلی سخت باشه درست مثل چتری که زیر یه طوفان سهمگین باشه و بعدش می‎گه کنار این دردها نشست و از اونا یه چیز خوب ساخت درست مثل زمانی که میشه از زهر درد رو از بین برد (اگه اشتباه نکنم یه عقیده قدیمی بوده و با کریس مارتین این قسمت رو وامدار از ادبیات ما باشه (کریس مارتین مولانا می‎خونه (چقدر می‎خونه رو اطّلاعی ندارم))) تشویق می‎کنه که دید رو عوض کنیم و شاید توی هر اتفاق بدی خیریتی وجود داشته باشه که ما ازش آگاه نباشیم و بهتره که با صبوری و درس‌آموزی از مشکلات ضمینه رشد روحی خود رو فراهم کنیم
درد خیزد زین چنین دیدن درون
درد او را از حجاب آرد برون (مثنوی معنوی)
که این پشتکار و صبوری هست که باعث رسیدن به نعمت می‎شه.
هر که در قصری قرین دولتیست
آن جزای کارزار و محنتیست (مثنوی معنوی)

Up and up, Up and up
حالا امید می‎ده که ما با هم موفّق می‎شیم از پس مشکلات بر بیایم
We’re gonna get it, get it together
I know we’re gonna get it, get it together somehow
We’re gonna get it, get it together and flower
We’re gonna get it, get it together
I know, we’re gonna get it, get it together and float
We’re gonna get it, get it together and go
Up, and up, and up
Lying in the gutter, aiming for the moon
توی شیار قرار گرفتن به معنی توی تنگنا و سختی قرار گرفتنه و ماه رو نشونه گرفتن کنایه از هدف داشتنه هدفی که برای رسیدن بهش جا نمیزنیم
Trying to empty out the ocean with a spoon
حتی اگه به سختی خالی کردن اقیانوس با یک قاشق باشه
Up and up, up and up
آروم آروم درست میشه.
How come people suffer? How come people part?
چی می‎شه که مردم رنج می‎برند؟ چطور میشه از هم جدا می‌شند؟ (کریس مارتین موقع نوشتن این آهنگ به تازگی از همسرش جدا شده بود)
How come people struggle? How come people
Break your heart? Break your heart?
چطور می‎شه که با هم درگیر می‎شند؟ چطور میشه‌که قلبت رو می‎شکونند؟
Yes I wanna grow, yes I want to feel
Yes I wanna know, show me how to
Heal it up, heal it up
بله میخوام که رشد کنم میخوام که احساس کنم
میخوام که بدونم
نشونم بده نشونم بده
حالم رو تسکین بده حالم رو تسکین بده.
و حالا شروع می‎کنه به مثال‌هایی که با گذشت زمان ارزششون مشخص شد.
See the forest there in every seed
جنگلی رو توی هر دونه‎اش ببین (وقتی که یه دونه بود کسی نمی‎دیدش وقتی که شکوفا شد دیده می‎شه)
Angels in the marble waiting to be freed
فرشته های توی سنگ مرمر که منتظر آزاد شدن هستن منظورش مجشمه های فرشته هست که با سنگ مرمر میسازند این رو تشبیه کرده که توی سنگ ها فرشته ها اسیرند و منتظر فرصتد تا استعداد نهفتشون نشون داده بشه و زیبایی خودشون نمایان کنند
Just need love, Just need love
فقط به عشق نیازه فقط عشق
When the going is rough, saying
وقتی که اوضاع وخیم می‎شه
We’re gonna get it, get it together
ما با هم حلش می‎کنیم
I know we’re gonna get it, get it together somehow
می‌دونم که با هم حلش می‎کنیم یه جوری با هم حلش می‎کنیم
We’re gonna get it, get it together and flower
ما با هم حلش می‎کنیم و با هم شکوفا می‎شیم
We’re gonna get it, get it together
با هم حلش می‎کنیم
I know, we’re gonna get it, get it together and float
می‎دونم که با هم حلش می‎کنیم و آرامش می‎رسیم
We’re gonna get it, get it together and go
با هم حلش می‎کنیم و رو به جلو حرکت می‎کنیم (درست مثل ماشینی که در ابتدا گفته شد با هم درستش می‎کنیم و رو به جلو حرکت می‌کنیم)
And you can say what is, or fight for it
یا می‌تونی بیخیال بشی یا اینکه بجنگی.
Close your mind or take a risk
به هیچ چیزی فکر نکنی و یا ریسک کنی
You can say it’s mine and clench your fist
می‎تونی بگی مال من و دستات رو مشت کنی.
Or see each sunrise as a gift
هر طلوع خورشید رو به عنوان یک هدیه ببینی.
We’re gonna get it, get it together
I know we’re gonna get it, get it together somehow
We’re gonna get it, get it together and flower
We’re gonna get it, get it together
I know, we’re gonna get it, get it together and float
We’re gonna get it, get it together and go
Up, and up, and
We’re gonna get it, get it together
I know we’re gonna get it, get it together somehow
We’re gonna get it, get it together and flower
We’re gonna get it, get it together
I know, we’re gonna get it, get it together and float
We’re gonna get it, get it together and go
Up, and up, and up
تاکید می‎کنه که با هم می‎تونیم حلش کنیم و این موضوع رو تکرار می‎کنه.
Fixing up a car to drive in it again
ماشین رو درست می‎کنیم و دوباره حرکت می‎کنیم.
When you’re in pain, when you think you’ve had enough
Don’t ever give up
Don’t ever give up
Believe in love
وقتی که درد داشتی وقتی که دیگه با خودت گفتی دیگه بسمه به قدر کافی سرم اومده و از ته دل دیگه حس کردی داری کم میاری.
هیچ وقت تسلیم نشو
هیچ وقت تسلیم نشو
عشق رو باور کن
:)


(مرسی کریس مارتین عزیز)
  • Vincent Valantine
تا حالا زیاد شده که به خودم گفتم دلم برای امیرحسین قدیم تنگ شده یا مثلاً زیاد شنیدم از افرادی که بعد از یه سری بدبیاری‌ها دلشون برای خود قدیمشون تنگ شده.
مثلاً من چقدر دوران دبیرستان با علاقه المپیاد دنبال می‎کردم و امید و انرژی داشتم ولی الان دیگه اون قدرت بلند پروازی قدیم ندارم یا مثلاً من چقدر قدیم خوشحال بودم و شاد زندگی می‌کردم امّا الان شدم یه مرده متحرک و ...
چند وقت پیش با خودم رک نشستم صحبت کردن آیا اینکه می‌گم امیرحسین قدیم رو می‎خوام یا افراد می‎گند برای خود قدیمشون دلشون تنگ شده یعنی اینکه اون توانایی اون سبک زندگی گذشته رو ندارند؟
مثلاً اگه من قدیم می‎تونستم استادی رو با ایده‎هام متعجب کنم یا درسی رو کامل بشم دیگه نمی‎تونم؟
بعد از یکم قاطعانه بازخواست کردن خودم دیدم که گفتن نه نمیشه و دیگه اون توانایی قبلی رو ندارم، من دیگه تمام شدم و ... بهانه هست.
در واقع چیزی به نام من قدیم یا من جدید وجود نداره یک شخص واحد داریم که با چالش‌ها و شرایط جدید داره دست و پنجه نرم‌ می‌کنه که سخت بودن شرایط یا چالش‌های جدید ممکنه باعث این حس بشه که استعداد لازم رو نداره یا دیگه انرژی که مثل قدیم با پشتکار عمل کنه رو نداره.
همه‌ی حد و مرزها یا مانع‌هایی که برای پیشرفت یا رسیدن به هدف یا حتی سبک زندگی غمگین تعریف می‎کنیم یه سری چیزهای خیالی خودساخته هستند.
درسته هرکس لحظات خیلی بدی رو تو زندگیش تجربه می‎کنه که هضمشون خیلی کار سختی باشه امّا بعد از گذشتن اون رخداد این خود ماییم که تصمیم می‎گیره بقیه زندگی رو چطور ادامه بده. شاید وقتی یکی این رو به آدم بگه بنظر بیاد که اون طرف شرایط رو درک نمی‎کنه و آرمانگرایی فکر می‌کنه ولی همچنان فکر میکنم این خود آدمه که به واسطه شرایط برای خودش یه سری قفسه شیشه‌ای می‎سازه و چیزهایی که دوست داره رو اونجا می‎ذاره و میگه اینا دیگه قابل دستیابی نیستند در صورتی که کافیه دستش رو دراز کنه از قفسه بردارتشون امّا به نگاه کردن و حسرت خوردن اکتفا می‌کنه.
مثلاً اگه قدیم می‎تونستم نمره درسی رو کامل بگیرم الان هم میشه فقط این تصمیم با خودمه که آیا مثل قدیم می‎خوام انرژی برای درس‌هام بذارم؟
پنجشنبه یه میان‌ترم داشتم که سخت بنظر می‎رسید؛ خب واقعیتیه که کارشناسی رو خیلی بد تمام کردم ترم اول ارشد هم تسلیم شرایط شدم و گند زدم ترم بعدش سعی کردم پیشرفت کنم و پیشرفت خوبی بود امّا کافی نبود. در واقع اینطور شد که اعتماد به نفس کافی رو نداشتم.
امتحان پنجشنبه با استرس تمام سر جلسه بودم هنگام شروع جلسه وضعیت به حدی بد بود که شماره دانشجوییم رو یادم رفته هرچی فکر می‎کردم دو رقم آخر 34 بود یا 24 یادم نمیومد. بعدش از 2 دقیقه کلنجار رفتن با ذهنم بی‎اختیار از وضعیتم خنده‌ام گرفت این خنده انگار مرحمی بود رو زخم‌های اعصابم. سرم رو به سمت سقف بردم و شروع کردم خندیدن. آروم شدم، با آرامش سوالا رو خوندم؛ همه رو نوشتم؛ سه بار خوندم و زودتر از موئد تحویل دادم. هیچ چیز سختی نبود الکی شلوغش کرده بودم. :)


  • Vincent Valantine
دوست نداشتم که دوباره پشت سر هم موسیقی نوشت بنویسم ولی مجال نوشتن فعلاً ندارم ولی قول نوسته بعدی موسیقی نوشت نیست. این خط این نشون.


Metallica
Unforgiven​


وقتی این آهنگ رو گوش می‌دم مثل پرنده‌ای توی سرمای زمستان بی‎پناه . مثل سربازی که خون روی لب‌هاش و سرما به استخونش زده تنها . مثل درختی که برگ‌هاش ریخته باشه و با تمام دستانش به سمت آسمان باشه؛ توی یه دشت پر از برف.
ناامید کننده هست این آهنگ برام ولی اینقدر قشنگ هست که مقابلش مقاومت نکنم.


You labeled me
I'll label you
So I dub thee unforgiven

شاید این حسی که من از این آهنگ می‎گیرم شما نگیرید مهمه که هر آهنگ شما چه موقع گوش داده باشید و آهنگ شما رو یاد چه چیزهایی یا چه اشخاصی بندازه.

دانلود آهنگ

  • Vincent Valantine
James Arthur

پسر جوانی که از به نمایش گذاشتن لطافت احساسش هیچ ابایی نداره.
برنده نهمین دوره از برنامه x factor توی آهنگ Say You Won't Let Go افکار عاشقانه‌اش رو به تصویر می‎کشه شاید اینجور فکر کردن برای هرکسی خوش‌آیند نباشه و شاید هم مورد تمسخر قرار بگیره. ولی با خوندن این آهنگ به افرادی رویاپرداز که توی روابط دو نفرشون قلبشون حکمرانی می‎کنه کمک شایانی کرده. افرادی که سعی دارند طرف مقابلشون رو به بهانه‌های مختلف شاد کنند حتّی اگه این شادی به انجام کار ساده‌ای مثل فراهم کردن صبحانه توی تخت و بوسیدن پیشونیش باشه.
خیلی روان می‎خونه و فکر کنم اگه آدم با دقت گوش بده بدون خوندن متن آهنگ هم بتونه کلام رو متوجه بشه.
توی این ترک این قسمت رو بیشتر از همه دوست دارم که می‎گه :

Oh, and you look as beautiful as ever
And I swear that everyday you'll get better​


می‎دونی شاید یه شخص اینقدر زیبا باشه که آدم قادر نباشه اصلاً بهش نگاه کنه ولی بعد اینکه یه رابطه شکل بگیره این رفتارهاست که روی دید ما تاثیر داره و وقتی یکی عاشق باشه و معشوقت اون طور که برای آدم قشنگه رفتار کنه روز به روز اون رو زیباتر می‎بینه.

دانلود آهنگ 

  • Vincent Valantine
After you 2012
انمیشن کوتاه

یکی از انیمیشن‎های کوتاهی بود که خیلی دوست داشتم.
داستان 60 سال زندگی یک دربان هتل در ایرلند؛ 
گاهی وقت‎ها می‎شه ما می‌دونیم یه خطر ما رو تهدید می‎کنه که آیندمون رو به چالش می‎کشه امّا به جای اینکه سعی کنیم منطقی از پس مشکلات پیش‌رومون بر بیایم حرص می‌خوریم توی خودمون می‌ریم و استرس داریم. شاید بشه از پس اون خطر هم حساب شده بر اومد. امّا ترس ما رو فلج می‌کنه، نه تنها هیچ کار نمی‌کنیم بلکه لحظات خوش زندگی هم از دست می‌دیم درست مثل دربانی که وقتی دختره با قهوه به سمتش میاد می‎بینه دربان نیستش.
تو زندگی خودمون هم از این موارد زیاده به عنوان مثال دانش‌آموزی که می‌دونه کنکور داره و از 2 سال قبلش شروع می‎کنه به حرص خوردن آروم آروم خودش رو آب می‌کنه و نوجوانی خودش رو سر یه ترس حروم می‌کنه.
 اینکه انسان یاد بگیره با در مقابل چالش‌های زندگی که احساساتش رو زخمی می‌کنند بتونه منطق خودش رو حفظ کنه. یکی از مهارت‎هایی هست که به موفقیتش کمک شایانی می‌کنه.
  • Vincent Valantine
سعی دارم در مورد موسیقی‌هایی که گوش می‌دم بنویسم.

یکی از ارزشمندترین موسیقی‌های من هستش که خیلی کم اشتراک گذاشتمش و خیلی زیاد شنیدمش.
یکی از شاهکارهای مارکو بلترامی که در عین کوتاهی منظور غم و تنهایی خودش رو می‎رسونه.
بار اوّل که گوش دادمش بدون اینکه فیلم رو دیده باشم حس تنهایی توی یه صحرا رو بهم دست داد.
این آهنگ رو بهتره با یه هدفون خوب گوش بدین تا ظرافت و زیباییش رو بهتر متوجه بشید. سازها به مرور زمان به موسیقی اضافه می‎شوند و اینکه سازها بین دو  گوش هدفون تقسیم می‎شوند جوری که در سمت راست گیتار و در اواخر موسیقی در سمت چپ طبل ریز.
موسیقی این قابلیت رو داره که به دفعات متواتری شنیده بشه بدون اینکه احساس تکراری شدن به شنونده بده
فقط توی صحرای تنهایی با آرامش قدم زد.
(این آهنگ یادگاری دوستی به نام مسعود بهرامی شریف هست)
  • Vincent Valantine
بنری از تبلیغ کانالش رو توی گروه تلگرامی اتاق می‎فرسته که عکس یه خانومی هست با کلی خزعبلات زیرش.
وقتی ازش جویا شدم که این خانوم کیه؟ گفت نمی‎دونه. و وقتی پرسیدم که عکسش رو از کجا آورده گفت که از اینستاگرام. در واقع برای جذب کانالش عکس‎های دخترهای مردم رو برمی‎داشت و بنا به عکس یه سری متن آماده می‌کرد و زیرش می‎نوشت که به عکس بخوره.
با پیشرفت تکنولوژی مزاحمت‎های ایجاد شده بعد خیلی وسیع‎تری نسبت به گذشته پیدا کرده و دیگه به مزاحمت‎ها وقیح خیابانی یا درون تاکسی محدود نیستند. شاهد این هستیم که توی تلگرام از افراد ناشناس پیام‎های نامربوط دریافت می‎شه یا سعی می‌کنند تلگرام رو هک کنند.
وقتی ازش پرسیدم تا حالا شده کسی ازت شکایت کنه که چرا عکس‌هاش پخش شده؟ گفتش که یک دفعه شده یکی از این مدیرهای کانال شاکی شده بود که این عکس خودشه و چرا عکسش رو بی‎اجازه پخش می‌کنید و جالب‌تر اینکه مدیره شاخ در آورده بود که از کجا عکسش گیر آورده.
خب اگه بخوام رک‎تر صحبت کنم باید بگم که استفاده از عکس‌هایی که توی پروفایل قرار می‌دید فقط به یه تبلیغ کانال خلاصه نمی‌شه. خصوصاً اگه عکس بی‌حجاب قرار بدید!
افرادی هستند که عکس‌های یک خانوم رو طی یک مدتی جمع می‌کنند. تا تعدادش قابل توجه بشه بعدش یه اکانت جعلی می‎سازند. و خودشون رو به عنوان یه دختر یا خانوم شارژی معرفی می‌کنند و برای اطمینان اینکه به مشتریشون ثابت کنند هویت جعلی نیستش عکس‎های بیشتری توی خصوصی ارسال می‌کنند مثلاً عکس‌های بی‌حجاب رو برای اون موقع نگه می‌دارند. و بعد از گرفتن شارژ هم سراغ طعمه دیگه می‌رند.
حقیقتاً مغز متفکری پشت این قضیه نیست؛ افرادی که می‎شناسم این کار می‌کنند عموماً افرادی هستند که تحصیلاتشون دبیرستانی هست و کلی از روزشون به بطالت می‌گذره(اگه سوال دارید از کجا من می‎شناسم من از طریق یکی از بچّه‌های خوابگاه کارشناسی که اینا دوستش بودند.) شاید برای شما مسخره باشه که یکی بشینه طی مدت عکس‌های شما رو جمع کنه ولی خب همچین آدم‌هایی هست که داریم. فرض کنید یکی اسکرین‎شات بگیره و چت رو پخش کنه و بشه سوژه یکی از این کانال‌های پر جمعیت.
برای من پسر امروزی قابل قبوله که یه نفر از این عکس‌ها سوء استفاده کرده ولی برای دنیای بزرگترها تشخیص این راست از دروغ آسون نیست و در هر حال فرزند رو مقصر می‌دونند نه اون شخص مزاحم رو.
یه سیستم دیگه‌ای که توی تلگرام وجود داره عضویت در بات‌های قرعه‌کشی و فلان هست که به معنای واقعی خیلی مزخرفه ولی چون خیلیا منتظر یه پول مفت هستند تا می‌تونند عضو می‌شند و شمارشون رو قرار می‌دند جالبی امر اینجاست وقتی شما شماره‌ رو در اختیارشون گذاشتی اون‌ها می‌تونند شماره شما رو با یه یوزر نیم جعلی ذخیره کنند و بعدش شروع به پخش کردن توی کانال‌های خودشون. پس اگه یه دفعه دیدید 100 نفر توی یه روز به شما پیام‌های جنسی دادند بغیر از یک مزاحم آشنا که دردسر درست کرده همچین‌ چیز‌هایی تو نظرتون باشه.
می‌دونید من خودمم عکس پروفایل رو بعد از مقاومت فراوان عکس خودم گذاشتم ولی بعد از این موارد دیگه ترجیح دادم دیگه از عکس جدید استفاده نکنم در واقع خیلی راحت میشه هویت آدم رو جعل کرد. شاید بگیم اونا بی‌فرهنگ و نباید آزادی خودمون رو کم کنیم ولی من ترجیح می‌دم خودم بیشتر آرامش داشته باشم تا فکر اصلاح افکار همچین پوسیده‌ای داشته باشم و همین تصویر پروفایلم حالا حالاها نگه می‌دارم.
به نقل از یکی از دوستان وبلاگ نویس که برای دوستش داخل توئیتر مشکل بوجود اومده بود: با والدینش تماس می‌گیرند و می‎گند که برید دخترتونه رو جمع کنید. در واقع مردمی داریم که به آسونی هرچه تمام‌تر شما رو توی تلگرام جاج می‌کنند و کنترل همه چیز خیلی آسون از دست می‌ره و سر هیچی یه دعوای خانوادگی راه می‌افته.
دیگه صلاح کار خویش خسروان دانند که عکس‌ پروفایل رو چی بذارند.
  • Vincent Valantine
دوستی‌های دوران دبیرستان و یا حتی کارشناسی از یه نظر خیلی منحصر به فرد هستند و اون وجود کودک درون قدرتمندی هستش که تو غالب یک جمع دوستانه وجود داره. هرچی بزرگ‎تر می‎شیم هرچند که اون کودک درون وجود داره یا حتّی تو بعضیا همچنان شادابی خودش رو حفظ کرده ولی بازم تو یه جمع سخته که هنرنمایی لازم رو انجام بده در واقع کودک‎ درون به یه همبازی نیاز داره که دیگه تو هر جمعی به آسونی گذشته گیرش نمیاد.
دیشب اتّفاقی یه آهنگ از چاوشی رو پلی کردم که من رو برد به خاطرات ترم 3 کارشناسی زمانی که هم‌اتاقیم دختری رو خیلی دوست داشت ولی اون دختر رو با یه پسر تو راهرو کلاس‎ها دیده بود و خب بهم ریخته بود از طرفی هم خانواده بهش گفته بودند که الان برای سنش زوده. (معمولاً آدم‌ها برای بار اوّل که یکی رو می‌پسندند اینطوری می‌شند و بعدش کم‌کم یاد می‌گیرند پوست بندازند و با تراژدی‌ها کنار بیان)
توی اتاق که بود نه صحبتی می‌کرد نه غذایی می‌خورد.
آهنگ‌های چاوشی رو خیلی دوست داشت واسه همین من این شعر رو براش با این تغییرات خوندم.
تو هوای گرم اهواز  تو  راهرو کلاسا دیدمت با ناشناسی نفسم در نمیاد
قلب مو ضعیفه دختر داره بوم بوم می زنه اون غریبه کیه باته چی میگه بهت چی میخواد
لپ‌تاپ ایسوس اصلم هر چی دارم مال تو نفسم تویی تو دختر همه دردات مال مو
میخرم سال دیگه واست 206 سیاه تا ابد به پات میشینم بات می مونم والا
اگه نمرهامو بدن واست عروسی می گیرم روزی صد هزار دفعه برای چشمات می میرم
میرم و دخیل می بندم جمعه شب علی مهزیار (آخر هفته‌ها می‌رفت علی ابن مهزیار)
بیا و رحمی بکن به این دلی که تنهاس
خیلی با تغییرات نبود و وزن درستی هم نداشت ولی اینقدر بود که به حرفش بیاره و بگه:
دست و دست نکن ننه دختره داره می‌پره، امیرو تو کاری بکن عشق مو داره می‌ره.
  • Vincent Valantine
سلام :)
استادم تازه هیئت علمی شده واسه همین آزمایشگاه نداره و یه جایی به نام پژوهشکده هست که میز در اختیارشه و این دانشجوهاش پپشت اون میز به کارهاشون می‎پردازند.
این پژوهشکده یه مدیر داره که یکی از هیئت‌ علمی‌های قدرت هستش وقتی که به هر قسمت پژوهشکده سر می‎زنه معمولاً دانشجوها به احترام بلند می‎شیم و سلام می‌دیم.
من تقریباً جز سحرخیزترین دانشجوهای این مجموعه محسوب می‎شم. صبح‌ها که میام هیچ‎کس نیست فقط یه آقای نظافت‌چی هستش که هر قسمت رو تمیز می‎کنه.
به رسم ادب هم هدفونم رو کنار می‎ذاشتم و سلام می‎دادم که پرانرژی پاسخ سلام می‎ده و تاثیر لبخندش تا چند دقیقه کاملاً حس می‎شه.
من برای سلام گفتن از سر جام بلند نمی‎شدم نه اینکه منظوری داشته باشم اصلاً هیچ‌وقت توجه نکرده بودم برای مدیر بلند می‎شم و برای نظافت‌چی خیر.
امروز ک این مسئله برام پررنگ شد با احترام بلند شدم ایستادم و سلام دادم. درستش هم همینه.
راستش این ماجرا من رو یاد محمد نگهبان پارک علم و فناوری انداختش اون زمان که برای المپیاد می‌خوندم گاهی آخر شب‌ها دیگه تماس می‌گرفتم دنبالم بیان و تو این فاصله باهاش صحبت می‎کردم می‌گفت که مدیر جدید پارک علم و فناوری هر روز صبح که میاد بهش سلام می‌ده ولی خیلی از کارکنان دیگه اصلاً جوری رفتار می‌کنند انگار نگهبان وجود نداره. می‌گفت این موضوع حتّی بین بچّه‌هایی که اینجا المپیاد می‎خونند هم هست یکی مثل تو از دور سلام میده و بعضی بچّه‌هاتون رفتار زننده‌ای دارند.
خب یادم باشه که با بزرگ شدن رفتارم پسرفت نکنه، میزان عزت و احترام رو متناسب موقعیت اجتماعی نکنم. در واقع با این کار شخصیت خودم رو حفظ می‎کنم وگرنه کسی محتاج سلام من نوعی نیست.
همیشه با لبخند سلام کنید انرژی مثبت خیلی خوبی داره :)
  • Vincent Valantine