خودمونی

اوّل کوتاه نوشته بود بعد دیدم اصلاً کوتاه نوشتن کم پیش میاد
اینجا باشه یه وبلگ خودمونی واسه کنار هم بودن من و چند دوست مجازی

چگونه زندگی کنم

يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ق.ظ
چند سالی هست که این سوال ذهنم رو مشغول کرده وقتی قرار باشه با این دید زندگی کنیم که اگه امروز آخرین روز زندگی باشه چطور می‌گذرونمش؟
این سوال برای من چالش‌های و تناقض‌های زیادی با خودش میاره شاید بتونم با توصیف 24 ساعت گذشته که چطور گذشت منظورم بهتر بیان کنم.
دیشب با این دید که اگه قراره صبح پا نشم خواستم بخوابم خب تنها کارهایی که از دستم برمیومد : استغفار کردن و گوش دادن به آهنگ بهشتی‌ام و امید داشتم که صبح بیدار بشم.
امروز صبح رو با همون تفکر دیشب شروع کردم : 
صبح زود بیدار شدم. دانلود فیلم city of angels رو زدم انجام بشه هرچند احتمالش کم بود امروز ببینم ولی زدم دانلود بشه.
با دویدن خودم رو به سرویس رسوندم و توی سرویس چرت زدم وقتی وارد نمازخونه شدم برعکس همیشه که تا موقع کلاس میخوابیدم نصفی از زمانم رو دراز کشیدم و نصف دیگه درس رو پیشخونی کردم.
بعد از تایم کلاس باز نخوابیدم و سعی کردم درس بخونم با خودم میگفتم اگه امروز آخرین روز عمرم باشه منطقی‌تره که من برم تفریح کنم ، فست فود بخورم نه اینکه برای درسام تلاش کنم ولی بیرون نرفتم و تفریح نکردم سعی کردم درس بخونم و از فهمیدنش لذت ببرم
احساس پیری داشتم چون سرعت خوندنم یک دهم همیشه شده بود انگار درس خوندنم یادم رفته.
امروز برای خودم یه آلبوم ایرانی خریدم و گوش دادمش ، صرفا به خاطر تفکر آخرین روز وگرنه دستم به خرج کردنش نمیرفت.
همچنین یه آلبوم هم از adam hurst گوش دادم.
به خونه زنگ زدم و حالشون رو پرسیدم و اونا هم تعجب کردن و هم خوشحال شدند.
درس خوندنم کیفیت لازم نداشت به هر حال تا 9 شب دانشگاه موندم و بیرون تفریح نکردم بازی لپ‌تاپ نکردم ، شام پیتزا نخوردم. در واقع ترجیح میدادم وقتی شب میخوام بنویسم این حس رو داشته باشم که یه قدم به اون شخصی که میخوام نزدیک‌تر شدم ، شاید بهش نرسم و شاید واقعاً آخرین روز باشه ولی ترجیح میدم خیلی چیزا تکرار نشند و یا اصلاً تجربه نشند ولی در عوض به اون ایده‌آلی که تو ذهنمه نزدیک‌تر بشم.
یه سری کارهای دیگه هم باید انجام میدادم به عنوان مثال به دوستم باید ایمیل میدادم که در مورد من اشتباه برداشت کرده و کلی توضیح میدادم نمیدونم شاید غرور یا آزرده شدن خودم یا هر چیز دیگه نذاشت این کار کنم مثل بقیه کارهای از این جنس که امروز انجام ندادم.
به هر حال اشتیاق بیشتری نسبت به شب‌های گذشته دارم که یه روز دیگه بتونم تلاش کنم به اونی که میخوام نزدیک‌تر بشم و بهتر قدم بردارم.
=====================================
به هموطن‌های سیل زده هم تسلیت می‌گم.
یکی از دوستان فامیلشون و بچّه فامیلشون گم شدند دعاشون کنید سالم پیدا بشند.
  • Vincent Valantine

نظرات (۳)

مرسی عالی بود
پاسخ:
مرسی
Interesting. 
یه نگاه متفاوت به سوالِ "اگه فقط یه روز دیگه زنده میموندی , چه میکردی ? " بود ...

ولی من مطمئنم اگه این ایده رو یه روزی اجرا کنم، وسط روز دیگه بی خیالش ایده میشم :))) خیلی یه جوریه وقتی میدونی احتمال اتفاق افتادن یه چیزی کمه و انجامش بدی تو این موارد

پاسخ:
میدونید طی چند سال اخیر پسرهای هم‌سن خودم سر تصادف یا اتفاقات مشابه فوت شدند و من خیلی تعجب نمی‌کنم
شاید به امید به زندگی هم بستگی داشته باشه.
  • قالب بلاگ رضا
  • ان شاءالله سالم پیدا بشه
    پاسخ:
    ان شاء الله
    من که پیگیری کردم هنوز بهم پاسخی ندادند
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">