خودمونی

اوّل کوتاه نوشته بود بعد دیدم اصلاً کوتاه نوشتن کم پیش میاد
اینجا باشه یه وبلگ خودمونی واسه کنار هم بودن من و چند دوست مجازی

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

نه اینکه بگویم سرمان شلوغ است یا فرصت نداریم ، ذهن قدرت تکلّم رو از دست داده بود.

الان هم بیشتر از اینکه بتونم دارم سعی می‌کنم بنویسم ، هرچی از آب در بیاد بهتر از ننوشتنه احتمالاً :D

راستش ایشون رو درست نمی‌شناسم علّت دنبال کردن وبلاگشون بیشتر نوشته‌هایی از ایشون هست که به زندگیم رنگ خدا می‌پاشه. حس تظاهر به آدم دست نمی‌ده و بنظر میاد انسان مودبی باشند...

اصلاً به من نوشتن نیامده :))

ترجیح می‌دم یه آهنگ دلنشین  به ایشون تقدیم کنم البته آهنگ از ابی نیست :-"

دریافت آهنگ

امیدوارم که همیشه موفّق و سربلند باشند.

تولّد وبلاگشون مبارک.

  • Vincent Valantine

شرح ماجرا

۲۷
بهمن

سلام

اوّل از هرچیز بگم خدارو شکر تمام واحدها رو گرفتم.

دوم این شرح مشکلی هست که برام پیش اومده بود و بس.

می‌دونید از ترم قبل شروع شد و من فکر نمی‌کردم به اینجا برسه

وقتی که یه درس آزمایشگاهم 10 نفر شده بود و باید تشکیل می‌شد امّا به طور غیر قانونی 2 نفر از گروه ما رو بردن تو گروه بغل و گروه 8 نفره‌ی اونا شد 10 نفر بعدش گفتن گروه شما که الان 8 نفر شده 4 نفر فارغ التحصیل داره پس تشکیل می‌شه.

حذف و اضاف که تمام شد همه رفتیم سر کلاسا بعد چند روز دیدیم اون 4 نفر فارغ التحصیل هم بردن تو گروه بغل اونا شدن 14 ما شدیم 4 نفر و می‌خوان درس ما رو حذف کنند. گفتیم که خب همه رو بردین ما هم ببرین گفتن نه شما تداخل دارید دیدیم 2 نفر تداخل ندارند که یکیش من بودم  ، رفتیم امضا مدیر گروه گرفتیم که ما هم بریم قاتی اون 14تا امّا آموزش ما مخالفت کرد گفت کلاس شلوغ می‌شه کیفیت میاد پایین!!!

بعد من گفتم نگاه موقعی که این گروه 8 و 10 نفر بود کسی نمی‌تونست حذف کنه الان که شده 14تا ما 2نفر داریم که می‌خواهند حذف کنند و 2نفر هم که می‌خواهند اضاف کنند  مدیر گروه هم موافقت کرده.

در جواب گفتن که اصلاً حذف و اضاف گذشته باید قبلاً فکرش می‌کردید.

یکی نیست بگه شما بعد حذف اضاف این تغییرها رو ایجاد کردید و ...

به هر حال من اون درس رو گذاشتم حذف شه که این ترم بگیرم اونقدر مهم نبود.

حالا این ترم سیستم آموزشی خراب بود و ما نمی‌تونستیم درسی از طریق اینترنت بگیریم هیچ کس نتونست و حتّی بعدشم کدها رو عوض کردن و کلی درس حذف شد یه عدّه بدهی داشتن درساشون حذف شد در نتیجه روز حذف و اضاف دانشکده بازار شام بود من 8 ساعت تمام بدون استراحت مشغول درست کردن واحدها بودم از قضا یکی از درس‌هایی که گرفته بودم می‌خواستن استادش عوض کنند اومدن گروه رو قفل کردن و گروه جدید ارائه دادن من همین که دیدم درس رفته تو دروس تکمیل شده دیگه نرفتم چک کنم چند نفر داخلشن و دنبال تمام اون واحدهایی بودم که نشده بود بگیرم.

با هزار بدختی فراوان واحدها رو گرفتیم و نفس راحتی کشیدیم شنبه اومدم دانشکده یکی خبر داد یه درست داره حذف می‌شه و اون همون درسی هست که ترم پیش حذف کردن.

حالا ما رفتیم علّت جویا شدیم هیچ کس حوصله دیدن قیافه ما نداشت و کلاً هیچ کس هیچی نمی‌دونست در نهایت با کلی سختی فراوان تازه فهمیدم که قضیه چیه و کسی نیومده گروه رو قفل کرده ما رو به گروه جدید انتقال بده حالا درس رو دارن حذف می‌کنند و من دارم 9 ترمه می‌شم.

جالبی قضیه اینجا بود هیچ‌کس هیچ‌کس حاضر نبود حتّی گوش بده مشکل چیه فقط می‌گفتن چون حذف و اضاف گذشته پیش ما نیایید.

بالاخره بعد از چند روز دوندگی و درس نخوندن و عذاب کشیدن تونستم خودم رو انتقال بدم به یه گروه دیگه.

مشکل اصلاً چیز سختی نبوده امّا وقتی می‌بینی هیچ کس حاضر نیست گوش بده قدمی برداره و حتّی کسانی که همیشه حکم شاه کلید داشتن الان می‌گن نمی‌تونیم قول بدیم می‌بینی یه مسئله به ظاهر ساده چقدر پیچیده می‌شه و چقدر از پسش بر اومدن سخت می‌شه

تو این چند روز خیلی چیزها دست به دست هم دادن که آدم تعجّب می‌کرد چرا اینطوری شده و ...

خدا رو شکر که بخیر گذشت.

و بازم خدا رو شکر آدم‌هایی که تونستند موثر باشند رو سر راهم قرار داد.

  • Vincent Valantine

این روزها

۲۴
بهمن

می‌دونید دارم سعی می‌کنم

سعی می‌کنم کم نیارم ، تحمّل کنم و پا پس نکشم امّا هرچی می‌گذره بدتر می‌شه

بدتر بدتر بدتر

دارم 9 ترمه می‌شم به خاطر هیچ و پوچ درسم رو حذف کردن و ...

دوست دارم گلایه نکنم چیزی نگم محکم باشم و ناراحتی خودم رو کمتر بروز بدم تا زمانی که از پس مشکلات بر بیام ان شاء الله

یا حتّی اگه می‎خوام دلنوشته‌ای باشه به زبان شوخی باشه که قلمم اونطورا غم نداشته باشه.

امّا ...

امروز ترم با درسی شروع شد که افتادم همه‌چی تکراری بود (جز 90 درصد همکلاسی‌ها) حرف‌های استاد و حتّی مثال‌ها هم تکراری بود ، همه رو از بر بودم و احتمالاً جلوتر بریم وضع بدتر می‌شه چون جلوتر می‌ریم به بخش‌هایی می‌رسیم که من ترم قبل تو کلاس نظر می‌دادم و یه سری وحشتشون گرفته این چطور متوجه می‌شه نکنه باز نمودار بشکونه و ...

و بعد از کلاس بهم گفتن یه درس تک واحدیت داره حذف می‌شه داستانش طولانی هست و سرتون درد نمیارم فقط می‌گم رها شده بودم

بی‌مهری از طرف همه حتّی مسئول آموزش یک دقیقه نگاه نکرد بگه کلاس ما که 7 نفره چه کسانی توش هستند؟هیچ کس حوصله یه توضیح کوچولو نداشت بگه چرا دارین 9 ترمم می‌کنید.

هیچ کس براش مهم نبود به دلیل کارهای اونا داره آینده یکی خراب می‎شه.

اینقدر بهم فشار اومده بود که همونجا وسط دانشکده جلو همه بزنم زیر گریه ، واسه همین دانشگاه نموندم.

دیگه رمقی نمونده

لطفاً کامنتی در مورد این پست نزارید فقط دعا کنید خدا کمک کنه فردا بشه خودم رو از 9 ترمه شدن نجات بدم.


عید همگی مبارک

ماراتن تلاش برای 9 ترمه نشدن ادامه داره
توکّل به خدا.(25 بهمن)

ماراتن هنور هم ادامه دارد تا فردا
ان شاء الله درست میشه
دعا کنید لطفاً(26 بهمن)
  • Vincent Valantine

می‎گویند که اگه از هرکس عیبی بگیری همون بلا یا بدتر از اون سرت میاد شاید در نگاه اوّل ظالمانه به نظر برسه امّا بیاین از این قضیه به نفع خودمون استفاده کنیم به عنوان مثال من یادمه پارسال یکی از دوستان عزیز کنکور داشت می‎گفت نخوندم ، هیچی بلد نیستم تو آزمون‎های آزمایشی در و دیوار نگاه می‎کنم و آبمیوه می‎خورم بعدشم رتبه آزمون آزمایشی رو عمومی نمی‎کرد تو خصوصی که می‎پرسیدیم می‎گفت 24 کشور شدم می‎گفتیم خیلی خوبه که می‏گفت نه واسه رشته ما این اصلاً خوب نیست!!!

حالا که عیب ایشون رو گرفتم حالا می‎شه رتبه آزمون آزمایشی ما هم یک چهلم برابر بشه بشیم 24 یا اصلاً بدتر از اون بشیم 20  !!! بعد بیایم اینجا بگیم بد شدیم این واسه رشته ما خوب نیست :-؟



+امروز (در واقع دیروز) طلسم 10 ساعت خوندن شکسته شد.

++عوض کردن قالب به دلیل درست نمایش ندادن متن‎ها به علاوه حوصله و وقت نداشتن برای کلنجار رفتن با قالب برای درست کردنش بود.

  • Vincent Valantine

 

این روزا دلم به این خوش می‌کنم که هنوزم می‎تونم سوال‎هایی که کتاب حل کرده به روش خودم کوتاهتر حل کنم.

هرچند که این مسئله مهم نباشه و احتمالاً هزاران نفر دیگه هم واسه این سوال ، مثل من حل کنند یا حتّی بهتر از آن

من فقط دنبال بهانه‎ای واسه لبخند کوتاه هستم.

  • Vincent Valantine

خودکشی

۰۶
بهمن
اگه فکر می‎کنید که تمام افراد دور و بر شما که حرکت می‎کنند غذا می‎خورند و تمام علائم حیاتیشون عادی هست زنده هستند باید بگم در اشتباهید.شما فقط مرده‎های متحرک رو تماشا می‎کنید.
مرگ خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید می‎تونه سراغ خیلی‎ها بیاد خیلی‎ها کشته می‎شند و خیلی‎ها هم خودکشی می‎کنند حالا هرکس به شیوه خودش خودکشی می‎کنه.
البته این شیوه خودکشی مثل اون حالتی از خودکشی که باعث می‎شه جان از بدن جدا بشه نیست و شاید هم اونقدر منفور نباشه چون لزوماً دست از حرکت کردن نمی‎کشه و واسه خیلی چیزهای دیگه ممکنه تلاش کنه امّا واسه دل خودش و آرزوهاش تلاش نمی‎کنه.
مرگ آرزوها ممکنه تدریجی باشه آروم آروم ببینی که نه تو مسیری هستی که قرار بود و نه اون آرزوها دست یافتنی ؛ آروم آروم خودت متقاعد می‎شی که اون آرزوها دیگه دست یافتنی نیستند و باید در مسیر دیگه قدم برداری یا مرگ آرزوها ممکنه خیلی سریع باشه ، خیلی سریع.
واسه من رسیدن به این نقطه شاید خیلی سریع بود نمی‎دونم شاید هم تدریجی بود و خودم نمی‎دیدم پارسال یک 15 ، 2تا 14 و یک 13 رفت تو کارنامه‌ای که رقابتش صدمی بود اونم به خاطر خیلی دلیل‎های مسخره مثلاً اینقدر استرس داشته باشی یک سوال از 4تا سوال رو درست نخونده باشی که الف و ب داره سوالی که 10 تا نمونش حل کردی و بلدی و 5 نمره بپره هوا به همین سادگی... یا اینکه امتحان استاد اینقدر برات ساده باشه تو 45 دقیقه تمامش کنی و 45 دقیقه هم برگه رو چک کنی امتحانی که واسه همه آسون بود و بعدش هم جوابات با بقیه یکی هست نمره حل تمرینت از 4 نمره 4.5 هست و 0.5 نمرههم پیش استاد داری امّا در نهایت می‎بینی 14 یعنی از میان ترم منفی گرفتی!! و همچین نمره مشابهی از همون استاد تو ترم بعدش در صورتی که خیلی‎های دیگه بالا شدن و از رفتارهای استاد حس می‎کنی که از تو بدش میاد ، رفتی پای تخته سوال امتیازی حل کردی غیبت نداشتی میاد می‎گه تو غیبت نداشتی؟ می‎گم نه می‎گه مطمئنی؟ می‎گم آره می‎گه پای تخته که نیومدی می‎گم چرا اومدم می‎گه مطمئنی؟ می‎گم آره 
می‎گه کدوم سوال؟ منم توضیح دادم در صورتی که واسه بقیه اینطور نبود. و همینطور تحقیرهای ناشی از اشتباهات ساده سر کلاس که من رو از میز اوّل به میز آخر کشوند. یا استادی که سر جلسه امتحان میاد می‎گه خط خوردگی یه نمره کم می‎شه سوال‎ها رو جابه‎جا جواب بدی یک نمره کم می‎شه (یعنی اگه به جای 1 2 3 4 اینطوری جواب بدی 3 2 4 1) و ...
همه اینا باعث می‎شه زمین بخوری امّا می‎گی جا نزن هنوز واسه مرگ آرزوها زوده هنوز هم می‎تونی
تا اینکه این ترم بین دوراهی کنکور و درس گیر می‎کنی کنکور رو انتخاب می‎کنی و افت معدل رو می‎پذیری یه اشتباه می‎کنی که دیر واسه درس دانشگاه شروع می‎کنی و به درس‎ها نمی‎رسی سر جلسه امتحان برای اوّلین بار درخواست تقلب می‎دی و از ناشی گری تو استاد می‎فهمه هرچند که تقلب نکردی و استاد هم برگه‎ها رو نگرفت و اصلاً سر جلسه به روی خودش نیاورده و فقط مراقب بوده که تقلب نکنی تو هم نمی‌دونی استاد می‎دونه می‎خوای تقلب کنی البته خدارو شکر تقلب صورت نگرفت و اتّفاقی نیافتاد امّا نمرت خیلی بد می‎شه و استاد بقیه درس‎هایی که باهاش داری رو هم کم می‎ده با این وجود می‎گی ، اشتباه کردی و بپذیرش واسه امتحان بعدی بخون و می‎خونی و آماده می‎شی و حتّی صبح زود بیدار می‎شی و 2دور اون سوالی که مهمه رو دوره می‎کنی و مشابهش میاد تو امتحان 75از 100 تا رو می‎نویسی و می‎گی با غلط محاسباتی احتمالی 60 از 100 12تا15 می‎شی امّا می‎بینی 2از 20 شدی با هیچ منطقی جور در نمیاد سوال‎هایی که مشابهش رو روز قبل حل کردی اینقدر کم بگیری درسته روز امتحان حالم خیلی بد بود و وضعیت جسمیم قوز بالا قوز بود امّا یادم نمیاد که اینقدر خراب کرده باشم.
خب من زمین خورده بودم و الان یه وزنه خیلی سنگین‌تر گذاشتن روم که بلند نشم 
دیگه به همون مرحله خودکشی می‎رسی حالا هرچند دوستان از اون پایین داد بزنند که خودتو از اون ساختمان به پایین پرت نکن.
اصلاً می‎دونید چیه بیش ار هرکس خودم دوست دارم که خودم رو از ساختمون پرت نکنم پایین ، خودکشی به این آسونی‌ها هم نیست.
دیگه خیلی چیزا بی‎معنی می‎شه تعریف‎هایی که استادها طی ترم‎های گذشته ازت کردن راه‎حل‎هایی که باعث می‎شد دیگران تحسینت کنند و یا حتّی اون راه‎حل‎هایی که تعجّب می‎کنی از کجا به ذهنم رسید.
دوست نداری مرگ روحی خودت رو رقم بزنی 100 بار به خودت می‎گی بسه پاشو برگرد سر درس و زندگیت هنوزم می‎تونی بلند شی و شانس داری ، خودتو ننداز پایین ، از اون پایین همه می‎گن منصرف شو امّا برگشتن از اون لبه ساختمون سخته 
من حتّی الانم که می‎نویسم نمی‎دونم دقیقاً می‎خوام کنکور بدم یا برم سربازی و اون زندگی بی‎رنگ.
دلم می‎خواد وقتی نوشته تمام شد پاشم برم درس بخونم امّا ممکنه مثل خیلی اون نوشته‎های انتشار نیافته تهش اینم انتشار پیدا نکنه یا انتشار پیدا کنه و من سر درس نباشم.
من اعتقاد داشتم یه اسب نباید اهلی باشه ، اگه اهلی شد دیگه مهم نیست اسب سلطنتی انگلیس باشه یا اسب باربر یه مزرعه .
امّا الان حس می‎کنم وحشی‎ترین اسب‎ها هم ممکنه اهلی بشند.
دوستان لطف دارند که می‎گن خودتو از اون ساختمون پرت نکن ازشون متشکرم که بفکرمند.
صمیمانه ممنون.
البته اونا نمی‎دونند که زمان‎هایی بوده که من در حد فکر به اون ساختمون واقعی هم فکر کردم البته در حد فکر
بهمون گفتن که خودکشی جانی مال آدم‎های ضعیف هست که نمی‎تونند تو زندگیشون بجنگند.
بنظرم درست گفتن.
امّا خودکشی روحی فقط روحت رو کشتی و واسه خیلی چیزای و افراد دیگه می‎جنگی.
جنسش اونطورها نیست که همه سرزنشت کنند.
نمی‎دنم چرا و نمی‎دونم چرا و نمی‎دونم چرا چی شد که من فیلم Cinderella man رو روز قبلی که بیام خونه دیدم اصلاً قرار نبود فیلم ببینم ساعت یک نصفه شب هم که خواستم ببینم قصد دیدن یه فیلمی که نیازی نباشه به هیچ چیز فکر کنم رو گرفته بودم یه فیلمی که فقط وقتم رو بگذرونه و یکم باهاش بخندم فیلم‎هایی مثل ant man یا هر فیلم ابرقهرمانی دیگه به هر حال همینطوری به ذهن من خطور کرد بیا این فیلم رو ببین و اون فیلم رو دیدم.
شاید انگار از قبل مشخّص شده باشه من قراره یه راست محکم بخورم نقش بر زمین شم و داور شروع کنه به شمردن دوستان از اونور داد بزنند پاشو پاشو و من نمی‎دونم می‎تونم پاشم یا نه مثل این میمونه که یک شُک الکتیریکی به مغزت داده باشند اگه هوشیار باشی می‎تونی پاشی امّا در حالی که درست نمی‎بینی پاشدن خیلی سخته.
وقتی فیلم رو می‎بینی دیگه براتون مهم نیست که James J. Braddock به هدفش می‎رسه یا نه ، تو اون رو قهرمان دونستی ، حالا هرجور میخواد فیلمی که بر اساس واقعیت هست ادامه پیدا کنه.
بهتره از اوناییش نباشم که به دیگران امید می‎دم و ازشون تلاش می‎خوام امّا خودم خودکشی کنم.
مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا
از مؤمنان رادمردانی هستند (که) آنچه را با خدا بر آن پیمان بسته‌اند راست آمدند. پس برخی از آنان به نیازشان رسیدند و برخی از آنان در (همین) انتظارند و هرگز (پیمان خود را) هیچ‌گونه تبدیلی نکردند.
سوره مبارک احزاب آیه 23
نوشتن این پست خیلی طول کشید چون خیلی فکر می‎کردم.
و البته سنت شکنی کردم و طولانی نوشتم.
  • Vincent Valantine

تمام

۰۵
بهمن

احتمالاً کنکور رها کنم 

برم سربازی و همه آرزوها رو قبلش چال کنم

  • Vincent Valantine