خودمونی

اوّل کوتاه نوشته بود بعد دیدم اصلاً کوتاه نوشتن کم پیش میاد
اینجا باشه یه وبلگ خودمونی واسه کنار هم بودن من و چند دوست مجازی

چند پرده

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۱ ب.ظ
پرده اوّل:

یک هفته از نحوه زندگی کردن به سبکی که امروز آخرین روز زندگیم باشه میگذره و میتونم بگم اون روز اوّل که اینطور بود در مجموع از بقیه روزها خیلی متفاوت‌ بودش
نمیگم بقیه روزها بد بود روزهای خیلی خوبی هم داشتم ولی فکر کنم اگه با این رویکرد زندگی کنم ، زندگیم بهتر میشه هرچند نتونم کامل بهش عمل کنم.

پرده دوم :

سلف ما با بعضی غذاهاش آش رشته می‌ده و آش رشته‌هاش خیلی طرفدار داره.
دیروز سلف بودیم و ما به آخر دیگ آشی رسیدیم. معمولاً وقتی خالی میشه باید دیگ رو ببریم بگیم خالیه تا خودشون پر کنند و بیارن قسمت مربوطه قرارش بدند.
من چون دیدم کمه کمتر از همیشه کشیدم به همه برسه امّا نفر بعدیم خیلی کشید :))
بع عر حال من خین غذا خوردن به افرادی که تازه غذا گرفته بودند نگاه می‌کردم 
افراد زیادی میومدند نگاه به دیگ خالی می‌انداختند و میرفتند بدون اینکه به خودشون زحمت بدند اطّلاع بدند دیگ خالیه.
به این فکر می‌کردم چقدر بعضیا هیچی نمیگند ، هرچی بشه بازم هیچی نمی‌گند و راضی‌اند به وضعیت موجود حالا وضعیت موجود هرچی باشه.
بالاخره وقتی غذام داشت تمام میشد یه نفر رفت اطلاع داد و ظرف آش دوباره پر شد.

پرده سوم :

من خیلی بین اتاق‌های اطراف محبوبیتی ندارم ، دلیلشم اینه که من خیلی به یه سری چیزا حساسیت نشون میدم. مثلاً اول صبحی بود یکی اومد تو اتاقمون در یخچال باز کرد نون برداشت رفت. و من از این کارش بدم اومد حتّی یه سلام نکرد و هیچ اجازه‌ای نگرفت. اونا هم از من خوششون نمیاد و کنایه می‌زنند. به هر حال من اهمیتی به کنایه‌ها نمی‌دم و حرف خودم می‌زنم حساب دستشون بیاد.
فکر کنم بخواند سال بعد 2تا از هم اتاقی‌هام رو ببرند با خودشون هم اتاقی‌ کنند. و من باز باید اتاقم عوض بشه.
یکی دیگه از چیزهایی که بدم میاد اینه میان توی اتاق شلم بازی می‌کنند و تا دیر وقت طول میشکه ، بدم میاد اتاق پاتوق بشه.
از من خواستند برم براشون چایی دم کنم که با صراحت مخالفت کردم.


پرده چهارم : 

فکر می‌کردم که موسیقی همدمی هست که همیشه حالم رو خوب میکنه ولی همه چیز شده یه مسکن موقتی.
نمیدونم کجای کار اشتباه شد ، رشتمو دوست داشتم براش تلاش میکردم ولی هرچی بزرگتر شدم می‌دیدم آیندم کم‌فروغ‌تر می‌شه.
فکر کنم از پست بعدی دیگه نظرهارو ببندم.

پرده پنجم :

هم اتاقیم کار پیدا کرده براش خوشحالم  امیدوارم موفق بشه چند ماهه دنبال کاره و الان یه فرصت عالی پیدا کرده.
خودش رو به همه کار زد تا الان درست شده.
  • Vincent Valantine

نظرات (۱)

درباره پرده سومت، خیلی خوبه که واکنش نشون میدی. من تو یه محیطی در برابر اینجور مزاحمتها واکنشی نشون ندادم و حالا داره هی بدتر و بدتر میشه
پاسخ:
فکر کنم مثل نه گفتن باشه ، شاید اوّلش سخت باشه ولی در نهایت اونایی که خودتو دوست دارند باقی میمونند.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">