خودمونی

اوّل کوتاه نوشته بود بعد دیدم اصلاً کوتاه نوشتن کم پیش میاد
اینجا باشه یه وبلگ خودمونی واسه کنار هم بودن من و چند دوست مجازی

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۲۱
    صف

آرامش

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۸ ب.ظ
الان یه هفته‌ای از تابستونم می‌گذره، راستش اوّلش کلی برنامه خفن اینا ریختم و شروع کردم به پیاده‌سازی که از این تابستون یک و نیم‌ماهه قد 6 ماه بکشم بیرون :))
بعدش یه لحظه دیدم که خانواده خیلی انتظار من رو می‎کشیده و من باید وقت بذارم راستش حتّی دیشب هم فرصت آهنگ گوش دادن هم نداشتم دیگه به حدی اوضاع پیش رفت که حتّی اگه صدام هم نمی‌کردند من هی حس می‌کردم دارند صدام می‌کنند و هی هدفون رو برمی‌داشتم :))
به هر حال امروز به اون نقطه تعادل رسیدم و یه جور حس آرامش برای استفاده از این تابستون نصفه‌نیمه دارم.
یه چیزی که جدیداً برام بولد شده اینه که تو این شهر هیچ دوستی ندارم؛ در واقع می‎خواستم برم شنا دیدم که پسرعموها رفتن مسافرت شاید تا آخر تابستون هم برنگردند. اینگونه شد که دیدم هیچ فردی برای اینکه همراهیم کنه نیست. (فکر کنم باید تنهایی برم) د:
خب دوست ندارم از برنامه بلند و بالای تابستونم چیز بگم چون فکر کنم اگه بگم انجامشون نمیدم :-"
این مدت هم کلی متن نوشتم ولی هیچ کدومش رو انتشار ندادم :/
الان فقط سعی کردم یه چیزی بنویسم که طلسم ننوشتنم بشکنه د:
یه مسابقه هم می‎خوام شرکت کنم که براش خیلی هیجان‌زده‌ام اگه زمان فرصت بده حتماً شرکت می‎کنم.
دیشب یه فیلم ایرانی خونه مادربزرگ دیدم؛ (من کلاً از زمان پیش‌دانشگاهی با تلویزیون خداحافظی کردم) دو نفر می‌خواستن یکی رو خفه کنند که فکر کنم قاتل خیلی سعی داشت طبیعی بازی کنه چونکه تا زنجیر رو از دور گردنش برداشت مقتول داشت نفس نفس می‌زد بند خدا اصلاً کنترل نداشت چند لحظه جلوی خودش رو بگیره تند تند نفس می‎کشید تا زنده بمونه ...
راستش اوّل فکر کردم نمرده بیهوش شده چون خیلی نفس کشیدنش مشخص بود.
حالا که صحبت از فیلم شد بگم این روزها همچنان همه گیم‌ آف ترونز می‌بینند. من اوّاخر دبیرستان یا اوّیل دبیرستان بود در مورد این فیلم خوندم و خب اونموقع خیلی تو ذوقم خورد از نقدی که نوشته بودند. در واقع برای جذب اوّلیه بیننده از چیزهای جنسی استفاده کرده بود فکر کنم این روند بعد از جذب اوّلیه قطع میشه ولی به هر حال تو ذوقم زد.
حالا آهنگ‌هاش رو استفاده می‌کنیم د: 
یه تیکه هم از همون قسمت‌های اوّلیه دیدم از یه شخصیتی خیلی خوشم اومد اینطور که از دوستام پرسیدم اون شخص کی بود بهم گفتن اینه


نمی‌دونم تا الان زنده هست یا نه کسی هم برام spoil نکنه لطفاً د:  ولی من خیلی ازش خوشم اومد قشنگ همون تیکه رو که دیدم ازش سیاست می‌بارید. هی راه می‌رفت هی سیاست می‌بارید هی سیاست می‌بارید :))
در کل خیلی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اگه روزی بخوام سریال رو ببینم فقط به خاطر این شخصه :-"
ببخشید این پست هیچ چارچوب مشخصی نداشت.
  • Vincent Valantine

نظرات (۲)

لرد بیلیش میگفتن بهش؟🤔
پاسخ:
سرچ کردم بله همین بهش می‌گند.
چارچوب می‌خواد چیکار :)))) پست باحالی بود! از دوره ی دبیرستانت گیم آو ترونز پخش می‌شد؟! جدی؟

من 5-6 قسمت دیدم ولی برام جذاب نبود، کشت و کشتارهاشون و روابط نامشروعِ فوق العاده زیاد من رو به طور کل زده کرد :)) معموالا اونایی که میبینن میگن داستان خاص و جالبی داره ولی داستانش هم چشممو نگرفت.

عوضش امشب یه کارتون ژاپنی دیدم، همین الان تموم شد، به اسمِ Kimi no na wa یا یور نِیم که خواستم اینجا معرفی کنم!
پاسخ:
مرسی از حسن نظرت :)
یا اون موق بود یا سال اوّل دانشگاه.
من معمولاً خیلی زود از فیلم‌ها خبردار می‌شم، در کل خیلی دوست دارم در موردشون بخونم حالا حتّی اگه نبینمشون واسه همین بچّه‌های دانشگاه مسخره‌ام می‌کنم. د:
مثلاً الان من از اواخر سال 2016 منتظر فیلم splinter cell هستم :)
من چون اطّلاع داشتم مثل تو زده شدم :)
دنیا و شرلوک هلمز :))
مرسی از پیشنهادت :)
منم دوست دارم اگه وقت بشه fullmetal alchemist رو ببینم تازه فیلمشم دارند می‌سازند. د:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">